خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





آشنایی با پیشکسوتان فوتبال شوش :محمود رازبان

    آشنایی با پیشکسوتان شوش: محمود رازبان مدافع سرزن پرسپولیس ومنتخب شوش

    نام: محمود رازبان                   

    متولد: 1/6/1344

    پست:دفاع جلوزن

    ویژگی های فنی: قدرت بالای سرزنی – توپگیری عالی – توانایی بازی با پا

    تیم ها: شاهین – پرسپولیس – توحید شوش –منتخب شوش

    مربیان: مرحوم حمیدفراهانی – علی تعبیر زاده – عبدالعظیم کلیدار-عبدالمحمدساکیانی – حسن یزدانفر- غلامعلی حیدری – کامل زرگوش – گرگین والی – حبیب چهارلنگی – محمدعلی توحیدی

    افتخارات : قهرمان جوانان شوش با پرسپولیس شوش - قهرمان  سه دوره جام حذفی سال -66-68-65با پرسپولیس شوش – قهرمان جام شهید بقایی بهبهان –  سه دوره نائب قهرمان  باشگاههای شوش (67-68-69) مقام دوم جام کاغذپارس-

    قهرمان جام شهید سروندی - قهرمان استان خوزستان جام نصر- کشور جام نصر در فسا- عضویت در تیم منتخب شوش

    محمود رازبان یکی از بهترین مدافعان سرزن تاریخ فوتبال شوش می باشد که نماد دفاع سرزن در بین فوتبالی های به شمار می رود وبا بازی با توپ و نوع بازی اش  یک مدافع مدرن در زمان خود  محسوب شده که سبک جدیدی از دفاع کردن را بدون زدن زیر توپ ارائه کرد.

    در راستای معرفی پیشکسوتان شوش به معرفی ایشان می پردازیم.

    شروع فوتبال

    محمود رازبان فوتبال خود را همچون همسالان و هم محله ای هایش در کوچه های روبروی حرم دانیال و بر روی موزائیک های موزه شوش شروع کرد و بعدها با همین دوستان اش تیمی محلاتی به نام شهید قماشی با مربیگری مرحوم محسن قماشی درست کردند که  بعد ها اساس تیم پرقدرت پرسپولیس شوش در دهه شصت را تشکیل داد.

    ((با توجه به شرایط مالی خانواده های پرجمعیتی همچون خانواده خودمان ،پدر ومادر ما قادر نبودند که هرروز لباس نو بخرند ،ما مجبور بودیم برای پاره نشدن کفش یا شلواریازیر شلواری مان ،با پای برهنه و با کشیدن زیر شلواری تا بالای زانو روی اسفالت و موزائیک هابازی کنیم که اگر زمین خوردیم پاره نشود.))

    (( یک بار تازه زیر شلواری نویی خریده بودم که  بعد از مدرسه رفتم که با دوستانم بازی کنم .دمپایی هایم را  روی ساعد دستم گذاشتم که پاره نشود ولی یادم رفت زیر شلواری ام را بالای زانویم بزنم .در حین بازی پشت پای خوردم  و روی زمین افتادم که همین خطا باعث شد زیر شلواری ام از روی  سر دو زانو پاره شود.

    من برای اینکه مادرم متوجه نشود زیر شلواری را برعکس پوشیدم که از جلو معلوم نباشد پاره شده و شب دیر به خانه رفتم و برای این که تنبیه نشوم هر چه خانواده گفتند بیا شام بخور ، برای شام روی سفره نرفتم.فردا هم صبح زود به مدرسه رفتم.

    مادرم وقتی که  می خواست  لباس ها را بشوید متوجه پاره شدن زیر شلواری ام شد و وقتی من از مدرسه برگشتم با کتک مفصلی ازمن پذیرایی کرد.))

    تیم شهیدقماشی

    (( با بچه های محله از جمله پرویز ساکیانی و غلام باغبان ....با مربیگری مرحوم محسن قماشی یک تیم قدرتمند و جنگنده ای بنام شهید قماشی درست کردیم که تمام تیم ها را شکست می دادیم و جام های محلاتی را درو می کردیم.))

    (( در منطقه ما (بین حرم وحسینیه ) دوتیم بود که تیم ما شهید قماشی محله حرم و تیم پیشه وران با بازیکنانی چون غلام کلیددارونمدی پورو شیرک ...تشکیل شده بود و ما همیشه این تیم را می بردیم .یک بار مربی این تیم پیشنهاد کرد اگر راست می گوید قدرت دارید بیایی در مسابقه غیر فوتبالی چون قمار.... ما را ببرید !!!چون تیم ما و محله مان معتقد بودند تا الان هم به این پیشنهاد می خندیم وآن را جدی نگرفتیم.))

    شاهین شوش

    محمود رازبان جوان و با استعداد در تیم پرسپولیس که اولویت در بازی دادن به بازیکنان قدیمی و با تجربه بود جای نداشت ،به پیشنهاد تیم شاهین شوش که از پرسپولیسی های بالا و پایین شهر تشکیل شده بود پاسخ مثبت داد و به همراه برادر بزرگترش احمد که با تیم پرسپولیس اختلاف پیدا کرده بود و از این تیم جدا شده بود ،به تیم شاهین پیوستند.

    (( رابطه ام با احمد برادرم خوب بود اما از او حساب می بردم و ترس داشتم.اگر توپی خراب می کردم به  من داد و بیداد می کرد و شاید این بخشی از فوتبالم را خراب می کرد وروحیه ام را هم خراب می کرد.))

    (( من در تیم شاهین با این که  17سال سن داشتم ودر دسته دوم باشگاههای شوش  بازی می کردم وبه منتخب شوش دعوت شدم.))

    پرسپولیس شوش

    محمود رازبان آن قدر خوب بود که با بالا رفتن سن بازیکنان قدیمی پرسپولیس از سوی مدیران این تیم برای پوشیدن لباس قرمز دعوت شود و خود او که یک پرسپولیسی بود با عشق و علاقه به این تیم پیوست تا به نمادی از تعصب پرسپولیس تبدیل شودو با بازی های خوب و ماندگاری که برای این تیم انجام داد به یکی از ستارگان نامی تاریخ پرسپولیس شوش بدل شود.

    از لحاظ فوتبالی نیزبااستایل و سبک بازی،کلاس فوتبال وتعصب و جنگندگی  که داشت نوید یک بازیکن یزرگ را به پرسپولیس و فوتبال شوش داد.

    پرسپولیس شوش نیز با پیوستن بازیکنان جوان تیم شهید قماشی چون محمود رازبان وباغبان ....و بازیکنان با تجربه به یک تیم قدرتمند تبدیل شد که تا روز آخر همیشه مدعی قهرمانی بود.

     

    حرمت بزرگتردر پرسپولیس

    ((وقتی که به پرسپولیس پیوستم هم پست نبی لیمن بودم.در یک بازی تیم با من یازده نفر شدند اما تیم را ده نفر به زمین فرستادندتا لیمن از مدرسه هفت تپه برگردد و بازی کند و من را به این هدف بازی ندادن که جوانی و مغرور می شوی واگر بازی کنی بقول معروف پررو می شود.آخر هم نیم ساعت پایان بازی به من هم بازی دادند.))

    شیرین ترین برد دربی

    (( در یک دربی که استقلال را 3-0بردیم فوروارد تهرانی این تیم محسن نظردوست( برادر خانم آقای رضا ذاکرمدیر داروخانه ابن سینا) کری می خواند این ها هیچ اند دو تا توپ سانتر کنید گل بزنم اینا بازیکن نیستند.

    وقتی سه گل بهشان زدیم گفتم :الان چی؟بازیکن هستند یانه؟ که یک توپ سانتر کردند و من از بالای سرش توپ را زدم واو به عمدبا پشت سرش به گونه و چشمم ضربه  زد که باعث شد تمام صورتم ورم کند وکبود شود.))

    بدترین خاطره فوتبالی (برد تلخ)

    ((باخت پرگل به نفتون مسجدسلیمان در مسجد سلیمان باعث شد با وجودبرد سه بریک در شوش هم حذف شویم که خاطره بد فوتبالی ام بود.))

    اعتمادبنفس

    (( من هچگاه در فوتبالم از بازیکنی و تیمی نترسیدم و خودم را بالاتر از همه می دیدم و این باعث می شد با جنگندگی و با تمام وجود بازی کنم تا دربرابربازیکنان حریف کم نیاورم.))

    بدترین شکست  دربی

    (( باخت 1-0به استقلال در سال آخر که حسن مانگری گل را زد بدترین باختمان بودچون استقلال دیگر از باشگاههای شوش جدا شد و فقط در مسابقات استانی شرکت می کرد که اگر ما می بردیم این اتفاق برای ما می افتاد.))

    خاطره جالب

    (( بازی با استقلال یک توپ از کنار سانتر کردیم و مدافع حریف رحیم خنیفر با تکل به جای این که توپ را کرنر بفرستدبه گوشه دروازه خودشان زد.حسن زهیری که از زمین شماره دو بازی را می دید بعدا گفت :چطور توپ رفت توی گل ؟فکرکنم به سنگ خورد.من هم بهش گفتم: چطور سنگ به آن کوچکی را دیدی اما رحیم خنیفر به آن بزرگی راندیدی؟))

    هواداران پرسپولیس

    (( پاتوق هواداران ما جلوی داروخانه دانیالی بود که اخبار تیم ،آنالیز بازی ها و انتخاب بازیکنان و یارگیری..... آنجا صورت می گرفت به شکلی مثل ستاد رهبری تیم بود.))

    (( هوادارانمان مانند آقایان فرهادزاده،حاج عبدالساده بروند،غلام بارانی....خیلی به تیم کمک می کردند مثلابا هزینه شخصی  پول درمان مصدومیت من راکه در بازی منتخب اتفاق افتاد هم دادند یا در بازگشت دوباره من به پرسپولیس خیلی تلاش کردند.))

    کمک مالی به پرسپولیس

    (( وقتی بازیکن قدیمی تیم شدیم چون شاغل بودیم آقای ساکیانی از ما می خواست برای جبران هزینه ها به تیم کمک مالی کنیم مثلا به من می گفت برای تیم جوراب بخر،که ما باعشق و علاقه این کاررا انجام می دادیم.))

    بهترین حرکت  فوتبالی

    ((بازی های کارگری من با تیم سازمان آب بودم وبازی با کاغذپارس توپ را ازهیجده قدم خودمان گرفتم و تمام بازیکنان حریف را دریبل زدم و نفر آخر را در هیجده قدم لایی دادم اما چون دیگرنفس و نای حرکت نداشتم روی زمین افتادم ونتوانستم توپ را گل کنم.))

    توحید شوش

    محمود بنواری با اختلاف نظری که با مربیان و مدیران تیم پیدا کرده بود به مدت یک فصل به تیم توحید که مدیران ومربیانش از هواداران پرسپولیس بودند پیوست.اما زود با درخواست هواداران به تیم خودش پرسپولیس بازگشت.

    ((در بازی توحید با پرسپولیس انگیزه زیادی داشتم.اما دقیقه بیست توپی را لو دادم که خطری روی دروازه مان شد طوری که پرویزساکیانی  دوست و همبازی قدیمی ام درپرسپولیس گفت: خواستی به خودتان گل بزنی ، خوب توپ رامی دادی به من بزنمش توی گل، وخندیدیم .همین صحنه باعث شد که برای مربیان سوء تفاهم پیش بیایید که من با تیم سابقم تبانی کرده ام .بعد دیدم تابلو شماره من را بالا برد و من را تعویض کردند وهوشنگ توحیدی به جای من وارد زمین شد.من هم ناراحت نشدم و خوشحال شدم که با این انگیزه ای که برابر پرسپولیس داشتم با دوستان سابقم درگیر نشدم.توحید بعداز تعویض من دو گل خورد.))

    منتخب شوش

    محمود رازبان از جوان ترین مدافعانی بود که در فوتبال پراز مدافع بلند قد شوش در جوانی به منتخب دعوت می شد اما مربیان محافظه کارو با تعصبات رنگی کمتر به رازبان جوان میدان دادند.زمانی که در ترکیب ثابت قرار گرفت با زوج فریدون میرزایی زمین وآسمان تیم منتخب را بیمه کردند.

    از بدشانسی های رازبان این بود که دو جام نصر کشوری را در مرحله نهایی به دلیل مصدومیت و گرفتاری های شغلی از دست داد.

    ((درجام سروندی که من خیلی جوان بودم یکی از بازیکنان تیم منتخب دیر رسید وشورت ورزشی تیم را نداشت یا به او نرسید.مربی وقت تیم آقای محمدرضا دیناروند از من خواست شورتم را به او بدهم که من به گفتم: من شورت ورزشی ام را به او نمی دهم اگر من را از لحاظ فوتبالی قبول نداری خطم بزن تا بروم.این کار را به خاطر اعتمادی که به خودم داشتم و خودم را دستکم نمی گرفتم،انجام دادم. ))

    ((من در منتخب یک سروگردن از بقیه مدافعان بالاتر بودم ولی به علت جوانی یا بازی دادن به قدیمی ها من را بازی نمی دادند.))

    خاطرات منتخب درفسا

    ((برای بازی های منتخب در فسا برای من که متآهل شده بودم وهنوز شاگرد مغازه بودم سخت بود که ده روز کارم و خانواده ام را رها کنم و بروم .با وساطت بزرگان ورزش شهر من بهمراه فریدون میرزایی بعد از تیم به فسا رفتیم.

    وقتی آنجا رسیدیم بین بچه های استقلالی و پرسپولیسی تیم  اختلاف شدیدی افتاد.من هم گفتم فردا برمی گردم شوش سر کارو زندگی مان اینجا نیامدیم که مشکل پیداکنیم و باید از نام شوش که قهرمان ونماینده خوزستان دفاع کنیم.مشکل تیم با مدیریت گرگین والی ،یوسف نوری..حل شد.

    این موضوع به بیرون درز پیدا کرده بود وتیم حریفمان که فکرکنم کهگلیویه  و بویر احمد بود کری می خواندند که ما را گلباران می کنند.

    روز بازی یدالله توحیدی رفت و فیلم اژدها وارد می شود برسلی را آورد وبا پروژکتور تماشاکردیم .ما که اولین بار بود که فیلم های رزمی  برسلی رامی دیدیم طوری تهییج شدیم که تیم حریف را قرار بود ما را گلباران با نتیجه 7-0 بردیم.))

    مصدومیت بد موقع

    (( قبل از مسابقات نهایی نصر در شوش من در بازی دوستانه با بانک ملی مصدوم شدم واین مسابقات را از دست دادم.))

    ((من که سر کاربودم نمی توانستم تمام تمرینات و مسابقات دوستانه را حضور داشته باشم. یک روز یوسف بشکار دنبال آمد که محمود بیا بازیه و مربی گفته تا محمود را نیاری بازی نمی کنیم ،ومن با او رفتم استادیوم که دیدم هیچ کس نیست .به او گفتم :پس تیم؟ بچه ها کجایند؟که گفت: الان میان.اگر این طور نمی گفتم نمی آمدی.

    بازی با بانک ملی دزفول بود .خطاپشت هیجده قدم ما شد من برای این که جلوی شوت مرشد نایستم در سد دفاع نایستادم.ضربه مرشد به دفاع خورد و در رفت وبرگشت انگشت شصت من به بازیکن حریف خورد وشکست.

    بعد از بازی یوسف بشکار که من را آورده بود به جای این که من را به بیمارستان ببرد گفت بایست تا بازیکنان عراقی تیم را برسانم وبیاییم.من از این حرکت او بسیار ناراحت شدم  وواکنش نشان دادم.آخر دوتا از هواداران پرسپولیسی منتخب آقایان فرهادپور و غلام بارانی من را بیمارستان بردندو با هزینه شخصی درمان کردند.))

    دو راهی، فوتبال یا کار؟

    ((سال آخربازی های  منتخب شوش در استان غلام حیدری مربی تیم  بود که برای بازی های استانی آمد مغازه واز استاد کارم اجازه ام را گرفت.استاد کارم جلوی غلام گفت آزاد است برود اما بمن گفت اگر رفتی دیگه نیایی .

    روزی که تیم به ماهشهررفت من خودم را پنهان کردم تا کسی پیدایم نکند تا باتیم بروم.رفتم مغازه اما ساعت یازده صبح  که شد از هیجان و عشق و علاقه به فوتبال قلبم می خواست از جای بکند .

    رفتم به برادربزرگترم رضا گفتم مرا به ماهشهرببرد و او بهمراه سه تا از هواداران من را با ماشین شخصی به ماهشهر برد.وقتی رسیدیم تیم داشت به زمین می رفت.

    غلام حیدری اصلا به من نگاه نکرد وبا من حرف نزد.غلامعلی کلیددارگفت: ((غلام گفته محمود بی خود اومده و لباس پوشیده .من رفتم خودم را پیش استاد کارش که قبولش ندارم سبک کردم اما او با تیم نیومد.))

    بازی که شروع شد علی عباد نژاد که به جای من بازی می کرد تحت فشاروجو بازی خودش را باخته بود و ضعیف بازی می کرد که غلام حیدری به من گفت بروگرم کن شانس آوردی رقیبت ضعیفه.وقتی من داخل میدان شدم با توجه به هماهنگی ام با فریدون بهترین بازی ام را کردم.))

    ((دوره منطقه ای  مسابقات  نصردر درود من گفتم با توجه به وضعیت  شغلی ام و متآهلی  نمی توانستم تیم را همراهی کنم،که اعلام کردند هرکس تیم را همراهی نکند شش ماه از مسابفات باشگاهی محروم است.

    خودم شخصا نزد غلام حیدری مربی تیم رفتم و شرایطم رابرای اوتوضیح دادم و به او گفتم: از فوتبال به تو چه چیزی رسیده است که من هم به آن برسم ؟که گفت هیچی وگفت برو وبه زندگی ات برس.بابزرگواری قبول  کرد تیم را همراهی نکنم و از محرومیت هم نجات پیدا کنم.))

    خداحافظی ازفوتبال

    محمود بنواری با وجود توانایی بدنی و فنی بدلیل موقعیت شغلی اش وزندگی مجبور شد خیلی زود فوتبال رسمی اش راکنار بگذارد.

    وضعیت کنونی

    محمود رازبان هنوز در مغازه آرایشگری اش در خیابان رجایی مشغول به فعالیت است،اما ساکن دزفول است.وی دارای دوپسر ،ناصر که مهندسی مکانیک صنعتی دارد واکنون   شغل آزاد دارد و کیان که در کلاس ششم ابتدایی تحصیل می کند ویک دختر دارد که دارای لیسانس تربیت بدنی است و او را به خانه بخت فرستاده است.

    محمود رازبان به همراه پرسپولیسی های قدیمی تیم پیشکسوتان پرسپولیس را تشکیل داده اند و اوقات فراغت به فوتبال می پردازند.

    سحن پایانی

    ((ازتمام مربیانی که برایم زحمت کشیدند تشکر می کنم و برای دوستان فوتبالی ام آرزوی سلامتی و موفقیت در طول زندگی دارم.))

     


    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بازی ,پرسپولیس ,محمود ,منتخب ,رازبان ,فوتبال ,محمود رازبان ,غلام حیدری ,شهید قماشی ,پیدا کرده ,هواداران پرسپولیس ,
    آشنایی با پیشکسوتان فوتبال شوش :محمود رازبان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده